شب که جوی نقره مهتاب بی کران دشت را دریاچه می سازد من شراع زورق اندیشه ام را می گشایم در مسیر باد! شب که آوائی نمی آید از درون خامش نیزارهای آبگیر ژرف من امید روشن ام را همچو تیغ آفتلبی می سرایم شاد! شب که می خوند کسی نومید من ز راه دور دارم چشم با لب سوزان خورشیدی بوی گندم مال من - هر چی دارم مال تو یه وجب خاک مال من -هر چی می کارم مال تو اهل طاعونی این قبیله مشرقیم تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ رختم از تاول تن پوش تو از پوست پلنگ بوی گندم مال من -هر چی دارم مال تو- یه وجب خاک مال من -هر چی می کارم مال تو نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم تن من خاک منه ساقه گندم تن تو تن ما تشنه ترین تشنه یک قطره آب
سیب
تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را د زدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشتماه مبارک رمضان
امروز روز اول ماه مبارک رمضان است و این دومین سالیست که بدون تو روزه می گیرم هر سال صبح وقت سحر با صدای گرم تو که با خدا مناجات می کردی بیدار می شدم با بوسه گرم تو چشمانم را می گشودم کنار تو بودن چه لذت بخش و شیرین بود همیشه به حرفهایی که سر نماز با خدا می زدی گوش می کردم چه احساس خوبی بود ولی افسوس که بهار من زود به خزان تبدیل شد کاش زندگی ماشین زمان داشت تا من میتونستم به گذشته برم برم پیش تو تا شاید اون موقع بتونم گوشه ای از زحمات تو رو جبران کنم. ای تنها ترین تنهای من دوستت دارم.(این مطلبو روز اول ماه رمضان نوشته بودم ولی امروز تونستم برای شما بنویسم)
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت / بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت / فرق من و پروانه در این است : پروانه پرش سوخت ولی من جیگرم سوخت
امشب می خوام با چشمانم با تو سخن بگویم می خواهم هر دو در سکوت فریاد بزنیم از راز دل. امشب می خواهم کنار تو باشم بی هیچ دغدغه ای من باشم و تو....
قفل سکوت را نه تو بشکن نه من
وقتی می نویسم دستم می لرزد ولی دلم آرام می گیرد لرزیدن دست بهتر از لرزیدن دل است لرزیدن دست به آرام گرفتن دل می ارزد ! آری می ارزد!!! کاش همیشه قلبم آرام باشد کاش هیچوقت حرفی نزند همیشه ساکت و آرام خسته ت ن ه ا کاش قلبم نتپد کاش برای همیشه بایستد کاش! وقتی اسم تو را به زبان می آورم می ترسم می ترسم جوابم را ندهی می ترسم مثل همیشه بی جواب بمانم می ترسم همیشه در انتظار پاسخت بنشینم و صدایی نشنوم. تنها ماندم تنهای تنها ولی چاره چیست؟ سوختن و ساختن؟ یا ماندن و رفتن؟ می توان ماند می توان رفت نمی دانم کدام بهتر است!!!
من زندگيم را تمام کردم حالا نفس کشيدن منت سرم مي گذارد حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست!!!
درد دل
می خواستم مانعش بشم اما نمی توانستم دیگر اختیارش دست من نبود . خواهش کردم التماس کردم گریه کردم دیدم با اشکم
دوستت دارم باور کن از ته دلم میگم تنهام نذار
من تو این دنیا قلبمو به تو دادم ولی تو ...............
بازم ت ن ه ا ی ی
همیشه وقتی تنها میشم میشینم فکر میکنم! به این فکر میکنم که
شب آ خ ر
آخرین شب باهم بودنمان هر گز از یادم نمی رود
زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه گوید این دل من! عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟ مرگ خندیدی در این خنده ویرانگر من!
افسوس
افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد برای آنچه که از دست رفته آه می کشیم.
ببین ! نقاشی عشق می کشم و گم شدن در نگاه تو که آرامش می دهد نبض سکوت حرفی برای گفتن دارد! آری من با دقائقم با زندگیم لجبازی میکنم.
محبوبم
اگر اشکهایت برای من جاری نمی شود! پس محبوبم چشمانت برای من چه فایدهای دارد؟ اگر قلبت برای من نمی تپد! پس قلبم برایت چه سودی دارد؟ اگر نوای سازت برای من نیست پس صدای گریه هایم برایت ارزشی ندارد!
مرگ
دیگر نمانده هیچ بجز وحشت سکوت دیگر نمانده هیچ بجز آرزوی مرگ خشم است و انتقام فرومانده در نگاه جسم است و جان کوفته و در جستجوی مرگ تنها شدم گریختم از خود گریختم......
دنیا
در این دنیا سراب محکوم است به پوچی شمع محکوم به اشک ریختن پرستو محکوم به کوچ کردن روز محکوم به غروب کردن شب محکوم به رسیدن قلب با همه پاکی و صداقتش محکوم به دوست داشتن و چه محکومیتی شیرین تر و دلپذیرتر از این است؟ اما ای کاش همه این محکومیتهای زیبا را می پذیرفتند.
ای کاش!!!
شب
در آن شب تاریک در آن ظلمت و وحشت با صدای تو آرام شدم با نگاه تو آن ظلمت شکست با تو ظلمت را شکستم تا به روشنایی رسیدم با تو که می گفتی هرگز تنهایم نمی گذاری!!! ولی افسوس که گذاشتی با طنین صدایت گلها به رقص در می آیند پروانه ها می خندند قاصدکها همراه نسیم می آیند درختها آرام و بی صدا می نشینند تا پرنده ها آواز بخوانند آواز جدایی ای بهترین بهترین ها
خدا
چی بگم
دنیا
جواب
جواب سلام را با عليک بده جواب کينه را با گذشت جواب بي مهري را با محبت جواب بي ادب را با سکوت جواب نگاه مهربان را با لبخند جواب گناه را با بخشش جواب لبخند را با خنده جواب دروغ را با راستي و جواب عشق چيست جز عشق
دل تنگی
وقتي خاطره هاي آدم زياد مي شه ديوار اتاقشون پر از عکس مي کنن اما هميشه دلشوم واسه اون کسي تنگ مي شده که نمي توني عکسشو به ديوار بزني
سلام
اشک یار همیشگی من
مگذار در لحظه هایی از زندگی، به خاطر کوچکترین چیزها، که بزرگ می نمایند در چشمانت اشک بنشیند. اشک ها برای غم های بزرگ و شادی های بزرگ است. پس مگذار که به زمین فرو چکد، مگذار که پژمرده ات کند. زیرا که در درخشانی چشمانت می توانی زندگی را ببینی. زیرا تو آن گل نیستی که در گلخانه ناتمامی نحیف و زرد می شود. بلکه تو آن پرنده ای هستی که می توانی به هر کجا که آفتاب سایه گسترده است، پرواز کنی.