امروز روز اول ماه مبارک رمضان است و این دومین سالیست که بدون تو روزه می گیرم هر سال صبح وقت سحر با صدای گرم تو که با خدا مناجات می کردی بیدار می شدم با بوسه گرم تو چشمانم را می گشودم کنار تو بودن چه لذت بخش و شیرین بود همیشه به حرفهایی که سر نماز با خدا می زدی گوش می کردم چه احساس خوبی بود ولی افسوس که بهار من زود به خزان تبدیل شد کاش زندگی ماشین زمان داشت تا من میتونستم به گذشته برم برم پیش تو تا شاید اون موقع بتونم گوشه ای از زحمات تو رو جبران کنم. ای تنها ترین تنهای من دوستت دارم.(این مطلبو روز اول ماه رمضان نوشته بودم ولی امروز تونستم برای شما بنویسم)