شب
در آن شب تاریک در آن ظلمت و وحشت با صدای تو آرام شدم با نگاه تو آن ظلمت شکست با تو ظلمت را شکستم تا به روشنایی رسیدم با تو که می گفتی هرگز تنهایم نمی گذاری!!! ولی افسوس که گذاشتی با طنین صدایت گلها به رقص در می آیند پروانه ها می خندند قاصدکها همراه نسیم می آیند درختها آرام و بی صدا می نشینند تا پرنده ها آواز بخوانند آواز جدایی ای بهترین بهترین ها
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 1:59 توسط فاطمه
|